رضا قليخان هدايت

1059

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له رحمه الله فى صفت الربيع و مقامات الرفيع دگرباره چو مه كرديم خرمن * خراميديم بر كورى دشمن دگربار آفتاب اندر حمل شد * بخندانيد عالم را چو گلشن ز طنازى شكوفه لب گشاده‌ست * ز غمّازى زبان بسته است سوسن چه اطلسها كه پوشيدند در باغ * از آن خيّاط بىمقراض و سوزن طبق بر سر نهاده هر درختى * پر از حلواى بىدوشاب و روغن دهل كرديم اشكم را دگربار * چو طبّال ربيعى شد دهل‌زن زره گشته ز باد آن روى آبى * كه بودى در زمستان همچو آهن بهار نو مگر داود وقت است * كه از آهن ببافيده است جوشن ندا زد در عدم حق كاى رياحين * برون رفتند آن سردان ز مسكن به سر بالاى هستى روى آريد * چو مرغان خليلى از نشيمن هزيمتيان كه پنهان گشته بودند * برون كردند يك‌يك سر ز روزن بدر كردند سرها سبزپوشان * پر از طوق جواهر گوش و گردن سماع است و هزاران حور در باغ * همىكوبند پا بر گور بهمن هلا اى بيد گوش خود بجنبان * اگر دارى چو نرگس چشم روشن و له ايضا نوّر الله مرقده اگر امروز دلدارم درآيد همچو دى خندان * فلك اندر سجود آيد نهد سر از بن دندان بگفتم اى گل خندان چرا دل كرده‌اى سندان * ببين اين اشك به پايان طوافى كن درين طوفان مرا گويد چه غم دارم دل آواره چه كم دارم * نه بيمارم نه مى خوارم مرا نگرفت غم چندان مكن جانا مكن جانا كه هم خوبى و هم دانا * كرم منسوخ شد مانا نشد منسوخ اى سلطان